شورتس
خب امروز دیگه تقریبا آخرین روز تمرکز لیزریم هستش…
دوست داشتم برم مسافرت ولی خب شرایط فعلا مناسب نیست…
انشاءالله بمونه بعدا…
ولی باید جشن بگیرم این حجم از تلاش و کوشش رو…
حالا شاید یه فایلی ضبط کردم و از کارهایی که توی این سه ماه انجام دادم گفتم.
- ۳ فروردین ۱۴۰۵
- ۱۱:۴۷
این روزا از صبح تا عصر روی رسالتاینجا کار میکنم و عصر تا شب، مقاله میخونم و ولاگ میبینم!
دیدن زندگی بقیه، خیلی حس خوبی میده… نه؟…
- ۲ فروردین ۱۴۰۵
- ۰۰:۱۵
الان دارم آموزشهایی میبینم که معلم بهتری باشم…
ای خدا… چقدر حالم خوبه…
خدایا شکرت بابت شغل موردعلاقه… خیلی خوبه… عاشقتم عشقم…
- ۱ فروردین ۱۴۰۵
- ۲۱:۳۳
دیشب که با خانواده دور هم بودیم، یه ایدهی عالی مطرح کردم.
اینکه هرکس بیاد حداقل یه ویژگی مثبت از خودش بگه و بقیه هم چنتایی درمورد اون شخص بگن.
بسیار بسیار فضای خوبی شده بود… برخلاف همیشه… که همیشه صحبت از بقیه افراد و… هست…
چقدر اینو خوب میدیدم که احساس آدما داره بهتر میشه و عزتنفسشون تقویت…
خدایا شکرت بابت فضای سالم.
- ۱ فروردین ۱۴۰۵
- ۱۲:۴۶
واقعا درود بر کارِ با عشق…
الان از ساعت ۱۰ صبح تا همین الان که ۱۰ شبه، دارم کار میکنم…
ولی اصلا زجر نکشیدم… بلکه کلی کِیف کردم…
الانم دارم حاج معین گوش میدم 🙂
خدایا شکرت بابت گوشهای سالم…
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
- ۲۲:۰۳
خب سال ۱۴۰۵ شد!
میدونی…
نمیدونم چرا هیچوقت نسبت به سال جدید، حس خاصی نداشتم…
خب درواقع تاریخ هرچی که هست، ++ میشه :))
چیش دقیقا نو شده؟…
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
- ۲۱:۲۱
خب بخش بلاگ رو راه انداختیم :))
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
- ۱۲:۳۵
بخش نظرات توسط مدیریت بسته شده است.