به نام خدای هدایتگر.
سلام به دوستان عزیز وبسایت رسالتاینجا دات کام.
من محمدامین اسکندری هستم؛ همراه دوستانی که میخوان در مسیر شغل مورد علاقه شون باشن و از لحاظ شخصیتی رشد کنن.
توی این پست قراره به نقد و بررسی کتاب شغل مورد علاقه اثر آلن دوباتن بپردازیم.
بریم ببینیم که چه چیزی بر زبانمون جاری خواهد شد…
الهی به امید خودت…
خب این کتاب شغل مورد علاقه، یکی از معروفترین کتابهای مسیر شغلی هستش.
پی دی اف این کتاب رو هم درست کردیم که میتونید استفاده کنید.
توی اون pdf، در فصل صفر، من به دو تا از مشکلات این کتاب اشاره کردم و بهتون قول دادم که حتما یه نقد و بررسی برای این کتاب بنویسم.
خب الوعده وفا.
بریم درمورد انتقاداتی که بر این کتاب وارده، صحبت کنیم.
خب اول اینو بگم که منی که میخوام این کتاب رو نقد کنم، در چه جایگاهی هستم؟
من چون از تابستون سال 1401 دارم در زمینۀ پیدا کردن شغل مورد علاقه مطالعه و تحقیق میکنم و اینکه چون خودمم نتیجه گرفتم (مسیرمو پیدا کردم)، خودمو لایق این جایگاه میدونم که بیام یه کتابی رو در این حوزه، نقد کنم.
خب.
بریم سراغ نقد و بررسی.
توی پست معرفی و خلاصه کتاب شغل مورد علاقه اثر آلن دوباتن اومدیم این کتاب رو معرفی کردیم.
پس دیگه نمیخوام اینجا معرفیش کنم. اگه با این کتاب، آشنا نیستید، میتونید برید قسمت معرفی رو توی اون پست بخونید و بعدش بیاید سراغ این پست.
خب.
هر کتابی، طبیعتا علاوه بر نقاط قوت، نقاط ضعفی هم داره.
حالا ما نمیخوایم درمورد نقاط قوت این کتاب صحبت کنیم.
بهصورت کلی، کتابِ اوکیایه…
و انصافا هم اکثرا درمورد یهسری موضوعات جالب صحبت کرده.
ما نمیخوایم به اونا بپردازیم.
میخوایم بریم سراغ انتقادات این کتاب.
✅ انتقاد ۱:
اولین نقدی که این کتاب بَرِش وارده، اینه که خیییییییییلی مطالب رو پیچونده!
این یه انتقاد کلیه ها.
یعنی کلا توی کل کتاب، مطالب رو خیلی پیچیده توضیح میده!
درصورتی که میشه همون مباحث رو سادهتر و قابلفهمتر آموزش داد.
اینجور کتابا خب واقعا خیلی خیلی کتاب مهمی هستن…
چون درمورد شغل هستش و شغل هم بسیار بسیار موضوع مهمیه!
حالا توی همچین موضوع حساسی، خب نباید دیگه بیای فلسفه ببافی که!
یکی از نکاتی که من سعی کردم توی نوشتن کتاب «رهایی از بختک سردرگمی» رعایت کنم، همین نکته بود.
که خیلی ساده بیام صحبت کنم. وگرنه خب راحت میشه پیچوند دیگه… منم میتونستم و میتونم جوری آموزش بدم که هیچکس نفهمه! کلی اصطلاح فنی به کار ببرم و خلاصه بگم من خیلی میفهمم! ولی خب این کار اصلا حرفهای نیست…
همین. بریم سراغ انتقاد بعدی.
✅ انتقاد ۲:
انتقاد دوم اینه که در کنار مطرح کردن موضوعات جالب و مهم، کلی باور مخرب رو هم بهصورت ناخودآگاه تزریق کرده!
دقت کن گفتم ناخودآگاه…
خب اگه به موضوعات موفقیت و رشد فردی و اینا مسلط باشی، خیلی راحت میتونی تشخیص بدی که کجاها داره باور مخرب تزریق میکنه.
میدونی…
اکثر کتابها این مشکل رو دارن… که طرف میاد کلی نکته خوب میگه ولی خب باورهای مخرب رو هم بهصورت ناخودآگاه تزریق میکنه.
که خب اون بخشهایی از کتاب که باور مخرب تزریق شده رو در ادامه میایم بررسیشون میکنیم.
آره.
این انتقادات، مهمترین انتقادات من به این کتاب هستش.
حالا بریم سراغ ادامهی انتقادات که قراره درمورد اون باورهای مخرب صحبت کنیم.
✅ انتقاد ۳:
در پیدیاف این کتاب، صفحه ۱۰ میگه:
«دیگر کار خوب اساساً کاری محسوب میشد که عمیقترین بخشهای خویشتن ما را به کار گیرد و بتواند محصول یا خدماتی به بار آورد که درآمد لازم برای نیازهای مادیمان نیز فراهم شود. این خواستهی دوگانه، آغاز یکی از دشواریهای خاصِ زیست مدرن بوده است. اینکه ما ناچاریم همزمان در پی دستیابی به دو خواستهی بسیار سخت باشیم، درحالی که این دو خواسته تقریباً به هیچ وجه لزوماً با یکدیگر همخوانی ندارند. ما نیاز داریم هم روحمان را سیراب سازیم و هم مخارج وجوه مادی زندگی را نیز فراهم آوریم.»
ببین… این صفحاتی که میگم، مربوط به فایل pdfای هست که خودمون درست کردیما.
اوکی؟
خب.
چیزی که میگه رو بخون…
خب…
درواقع داره میگه اینکه ما بخوایم یه شغلی پیدا کنیم که هم ازش کسب درآمد کنیم و هم برامون لذتبخش باشه، خیلی کار سختیه و این دو خواسته، خیلی بهم ربطی ندارن!
درواقع داره اینو میگه…
خب ببین…
هر کدوم از ماها، توی زندگیمون، یه چیزی (کار منظورمه) هست که بیشتر از بقیه چیزا (کارها) خوشمون میاد ازش.
یا حداقل کمتر حالمون بهم میخوره!
پیدا کردن این چیزِ، خیلی خیلی هم سخت نیست. فقط باید وقت بذاری و آموزش ببینی. همین. البته تجربه هم باید بکنی… حالا بستگی داره به مسیر…
در هر صورت، اینکه ما کاری رو پیدا کنیم که برامون لذتبخش باشه، هدف دستنیافتیای نیستش!
و خب وقتی که شما از اون کارِت لذت ببری، به راحتی به سمت ایدههای پولساز هم هدایت میشی…
راه خودش بهت میگه که چجوری کسب درآمد کنی!
البته هرچقدر روی شخصیتت کار کنی، به ایدههای بهتری هم میرسی!
بههرحال، ما میتونیم کاری رو پیدا کنیم (داشته باشیم) که هم ازش کسب درآمد کنیم و هم لذت ببریم.
و میگه این دو خواسته (کسب درآمد از شغل و لذت بردن ازش) بهم ربطی ندارن!
حالا این نظر این شخصه…
که در نگاه کلی شاید اینطور باشه…
ولی من باورم اینه که اتفاقا خیلی هم بهم ربط دارن!
شما وقتی از کارِت لذت نبری، دیگه انگیزهی کار کردن نخواهی داشت! و خب وقتی کار نکنی، نمیتونی درآمد کسب کنی!
به همین راحتی! پس میتونیم نتیجه بگیریم که کسب درآمد با لذت بردن اتفاقا به هم ربط دارن!
اوکیه؟
این از این.
بریم سراغ انتقاد بعدی.
✅ انتقاد ۴:
در فصل سوم، بخش یک، درمورد دوازده جنبۀ لذتبخش کار صحبت میکنه…
مثل لذت پول درآوردن، لذت زیبایی، لذت خلاقیت و…
درواقع میگه وقتی به یه کاری علاقه داریم، اون کار، چنتا از این دوازده جنبۀ لذتبخش رو داره.
میدونی…
به باور من، چیزی که باعث میشه یه کاری برای یه شخص، لذتبخش باشه، اینه که اون کار با شخصیت و علاقه و ارزشهای اون شخص، سازگاره!
حالا درسته این لذتهایی که ایشون بهش اشاره میکنه، میتونن مربوط به شخصیت و علاقه و ارزشهای فردی هم باشن ولی اینکه بگیم فقط این دوازدهتا هستن، حرفهای نیست…
این از این.
و مثلا یکی از جنبههای لذتبخش کار از نظر این شخص (آلن دوباتن) لذت پول درآوردنه.
به نظرم اینطور نیست!
اگه کسی در ظاهر از پول درآوردن لذت میبره، درواقع از خلق ارزش و مفید بودنه که لذت میبره! نه لزوما پول گرفتن!
بعدشم… این احتمال هست که کسی که از پول درآوردن لذت میبره، شرایط سختی رو داره تجربه میکنه و به خاطر همینه که داره از پول درآوردن لذت میبره!!
میدونی چی میگم؟…
میخوام بگم لزوما اینطور نیست که شخص، از صرف پول گرفتن لذت ببره! قطعا یه دلیل عمیقی پشتشه…
و اینکه هرکدوم از این لذتها رو هم که توضیح میده، اصلا خیلی خیلی خیالی توضیح میده! و این مشکل بزرگیه!
همین. اینم از چند انتقاد در دل یک انتقاد!
✅ انتقاد ۵:
در فصل سه، بخش چهار، درمورد حس و حالی که توی مشاغل تجربه میشه صحبت میکنه.
میگه که ما ظاهر مشاغل رو میبینیم و دیگه نمیتونیم احساساتی که در اون شغل، تجربه میشه رو بفهمیم.
(توی پرانتز: ما با این موضوع که در مشاغل، احساسات مهم هستن و باید بهشون توجه کرد، هیچ مشکلی نداریم…)
حالا میگه برای اینکه اون احساسات رو بفهمی چجوری هستن، برو یهسری سوال روانشناختی رو از کسایی که توی اون حوزه هستن بپرس یا تصویرسازی کن و بپرس…
سوالاتی مثل اینکه صبح روز شنبه چه احساسی داری، معمولترین اضطرابی که تجربه میکنی چیه و…
خب من به شددددددت مخالف این کار هستم!
چرا؟ ببین…
اینکه ما از چه کسی اون سوالات رو میپرسیم، خیلی خیلی مهمه!
جواب شخصی که کارشو دوست داره با جواب شخصی که کارشو دوست نداره، از زمین تا آسمون متفاوته!
مثلا توی اون سوال که صبح روز شنبه چه احساسی داری، معلومه که کسی که کارشو دوست داره چی میخواد بگه و کسی که کارشو دوست نداره چی…
بعدشم…
از هرکدوم از اون کسایی که تو اون شغل هستن هم بپرسی، بازم اشتباهه! چرا؟ چون اونا میخوان صرفا تجربه خودشون رو بگن! و در 95 درصد مواقع، تجربه هر شخص از هر چیزی، بستگی داره به شخصیتش!! اونا هرچی بگن، به این معنا نیست که اون چیزی که میگن، واقعیته!
مثلا فرض کن طرف آدم بدبینی باشه یا حتی خوشبین! درهر صورت، جوابی که بهت میده، اشتباهه! چرا؟ چون داره واقعیت تجربۀ خودشو میگه نه حقیقت کلی رو!
گرفتی داستانو؟…
بعدشم…
این ما هستیم که باید اون شغل رو تجربه کنیم تا بفهمیم چه احساسی داره! نه که بقیه بیان به ما بگن! چون بازم تجربه هر شخصی متفاوته…
فرض کن من یه آبمیوهای میخورم و خیلی به به و چَه چَه میکنم و بهت میگم بیا از این آبمیوه بخور خیلی خوشمزهس! بعد تو میخوری میگی عَه عَه چقدر بدمزهس!
پس دیدی؟ تجربه هرشخص، متفاوته! و هر چیزی که یه نفر میگه، واقعیت خودشو داره میگه! نه حقیقت کلی رو!
حالا سوال. بالاخره اون آبمیوه خوشمزهس یا بدمزه؟ جواب اینه که هیچ کدوم…
(میدونم یهذره پیچیده شد… به هر حال، این صحبتها سطحشون بالاس…)
و اینکه میگه اگه کسی رو پیدا نکردی توی اون حوزه کاری باشه، مصاحبه خیالی کن!
بازم اینجا مهمه که اون کسی که خیالی داری باهاش مصاحبه میکنی، کارشو دوست داره یا دوست نداره و ادامه داستان…
در هر صورت، اینکه ما بریم از بقیه بخوایم نظرشونو درمورد یه شغلی بگن، کاملا اشتباه و خطرناکه!
تمام.
✅ انتقاد ۶:
در فصل چهارم، بخش یک، درمورد چارچوبهای شغلی خانواده صحبت میکنه که بسیار بسیار هم موضوع مهمیه.
مشکلی که هست، اینه که اصلا راهکاری نگفته برای اینکه به چه شکلی این چارچوب رو بشکونیم. فقط یهسری تمرینها داده که کاربردشون فقط توی شناسایی چارچوبهای شغلی خانواده هستش!
بهتر بود راهکار هم میداد…
حالا ما بعدا درمورد این موضوع صحبت میکنیم… که در بخش «معدن آگاهی» منتشر میشه…
✅ انتقاد ۷:
در فصل چهار، بخش دو، درمورد این صحبت میکنه که از کجا بدونیم در مسیر شغلی درستی قرار داریم…
آلن دوباتن میگه یکی از نشانههای اینکه در مسیر شغلی درستی قرار داریم، اینه که از والدینمون موفقتر باشیم!
بعد میاد میگه منظور از موفقتر بودن، اینه که ناکامیهایی که اونا در مسیر شغلیشون داشتن رو ما نداشته باشیم!
و من بهشددددددددددت با این حرفش مخالفم!
چرا؟
ببین…
فرض کن مثلا یکی از ناکامیهای شغل والدین ما، اینه که جایگاه اجتماعی خوبی ندارن…
الان از نظر آلن دوباتن، ما زمانی در مسیر شغلی درستی قرار داریم که جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشیم!!
واقعا چه ربطی داره؟!
اون موضوع (مثل جایگاه اجتماعی) شاید اصلا برای ما مهم یا ارزش نباشه!
پس آقا…
یکی از نشانههای اینکه ما در مسیر شغلی درستی قرار داریم، اینه که احساس خوبی داریم!
اگه حالت بهصورت کلی از کاری که انجام میدی خوبه، بدون که در مسیر درستی قرار داری.
حالا مثلا ممکنه حالت خوب باشه ولی درآمد خوبی نداشته باشی… در این صورت، باید روی شخصیتت کار کنی نه که شغلتو عوض کنی!
اینم از این موضوع.
✅ انتقاد ۸:
در فصل چهار، بخش سه، درمورد خطرات موفقیت صحبت میکنه.
درواقع کل حرفش اینه که وقتی ما به موفقیتی میرسیم، یه عده حسودی میکنن و بهاصطلاح دچار جلز و ولز میشن!
خب این حرفش کاااااااااااملا درسته!
من خودمم بارها و بارها اینو تجربهاش کردم… کلا یه چیز طبیعی هم هست در مسیر موفقیت… بالاخره یه عده بهت حسودی میکنن دیگه…
حالا!
مشکل اینجاست که این شخص (آلن دوباتن) خیییییییییییلی داره روی این خطرات موفقیت مانور میده!
هی میگه اگه به موفقیت برسی، کیا حالشون بد میشه؟ کیا ممکنه بهت حسودی کنن و این حرفا…
خب بندهی خدا… بجای اینکه هی بیای روی خطرات موفقیت مانور بدی (با اینکه وجود داره و ما منکرش نیستیم…)، بیا درمورد لذتهای موفقیت بگو!
خب آقا معلومه که وقتی ما به هر موفقیتی توی زندگیمون برسیم، یه عده ناراحت خواهند شد!
ولی!
اینم هست که همون آدما، چقدر براشون باورپذیر میشه که پس میشه اونا هم به اون موفقیت برسن!
میدونی چی میگم…
خلاصه حواسمون باشه به این چیزا…
✅ انتقاد ۹:
در فصل چهار، بخش هشت، درمورد دام سرمایهگذاری شغلی صحبت میکنه…
من با خود این موضوع کاری ندارم… اتفاقا بسیار بسیار موضوع مهم و قشنگی هم هستش… دمش گرم که درمورد این موضوع صحبت کرد…
من با تیکهی زیر، کار دارم:
«بنابراین لازم است راهبرد فعالانهتری در پیش بگیریم. باید دیگران را وادار کنیم که تجربیات زندگیشان را برایمان تعریف کنند. باید طوری سؤال بپرسیم که بدانند از آنها جواب میخواهیم. باید جستجو کنیم و گفتگوها را فعالانه دنبال کنیم. باید از آنان بخواهیم سراغ جزئیات بروند.»
میدونی… اینجا داره درمورد این صحبت میکنه که از تجربیات بقیه هم استفاده کنیم…
خب این خیلی موضوع مهمیه… توی دوره «شغل متناسب من» هم حساااابی درمورد این موضوع باهم صحبت کردیم…
خب ببین…
درمورد استفاده از تجربیات دیگران، خب بهصورت کلی کار خوبیه. اما!
سوال اینجاست که از تجربیات چه کسی داری استفاده میکنی؟!
آدم بدبخت و شکستخورده یا آدم موفق؟
اگه بخوای بری از کسی که تجربۀ شکستخورده در بیزینس داره مشورت بگیری، صددرصد ناامیدت میکنه!
اصلا غیرممکنه یه همچین فردی بیاد تشویقت کنه که آره عالیه برو جلو و…
پس حرف اینجاست که از تجربیات آدما استفاده کن… عالیه… ولی حواست باشه که پای حرفای چه کسی نشستی!
خیلی مهمه…
✅ انتقاد ۱۰:
در فصل پنج، بخش یک، درمورد شادکامی و انتظارات صحبت میکنه.
توی یه بخشی از متن میگه:
«دادهها به وضوح حاکی از آن است که فقط معدودی از ما به موفقیت میرسیم. جامعه کماکان ساختاری هرمی دارد و قله این هرم کماکان بسیار تنگ و باریک است. تا حدی پیشاپیش مشخص است که رویاهایی که خانوادههای ما و خودمان در دورههای قبلی زندگیمان روی آنها سرمایهگذاری کردهایم، اکثرشان به واقعیت نمیپیوندند.»
خب اینجا درواقع داره یه باور مخرب رو تزریق میکنه!
اینکه آدمای کمی میتونن به موفقیت برسن… تو هم احتمالش کمه که برسی… جامعه ساختار هرمی دارد و این صحبتا!
بچهها…
بازی خیلی سادهس.
هرجور باور کنی، همونجور میشه!
کل بازی، همینه. هرچی تو بگیه!
میگی نمیشه؟ بله کاملا درست میگی! اصلا نمیشه…
میگی میشه؟ بله کاملا درست میگی! حتما میشه…
اوکی؟
پس دیگه خودت تصمیم میگیری که چیو باور کنی…
عقل سلیم که میگه چیزی رو باور کن که بهت کمک میکنه!
در فصل پنج، بخش دو هم از این مدل باور مخرب تزریق میکنه… توی پی دی اف، صفحه 156، بخشی که میگه “درک نمیکنیم که چنین سطح بالای از موفقیت…”
این تیکه هم باور مخرب داره… مراقب باشید…
همین…
✅ انتقاد ۱۱:
در فصل پنج، بخش یک، درمورد شادکامی و انتظارات صحبت میکنه.
توی یه بخشی از متن میگه:
«خیلی خوب میبود اگر تخیل انسان محدود به آمال و آرزوهایی بود که عملی و تحققپذیر باشند. درست نیست چنین خیالپردازان سرسختی باشیم. اما امیدهای ما اساساً پا از حد خویش فراتر میگذارند. آنان لحظهای توقف نمیکنند تا هم از تواناییهای شخصی خودمان ارزیابی دقیقی بکنیم و هم میزان مساعد بودن جهان بیرون را برای طرحها و برنامههایمان به خوبی بسنجیم.»
خب… یه باور مخرب دیگه…
ببین…
اگه بشر، خیالپردازی نمیکرد، الان دیگه هلیکوپتر و هواپیما نداشتیم!
اگه ایلان ماسک میخواست بر اساس حرفای بقیه جلو بره، الان دیگه پروژه اسپیس ایکسی وجود نداشت!
همین… اونی که باید میگرفت، گرفت…
آقا تمام.
همین ۱۰ تا انتقاد شدن.
عاشقتونم.
امیدوارم که براتون مفید بوده باشه.
بریم سپاسگزاری کنیم و تمام.
💚سپاسگزاری از الله هدایتگر👇
- الهی شکرت بابت آموزش و یادگیری.
- الهی شکرت بابت بدن سالم.
- الهی شکرت بابت سقفی که بالاسرمونه.
- الهی شکرت بابت قبیلۀ مقدس رسالتاینجا.
- الهی شکرت بابت اینترنت.
خدایا شکرت…
اگه حرفی سخنی بود، توی بخش کامنتها بنویسید.
عاشقتونم… امیدوارم همیشه در مسیر خوشبختی و ارزش آفرینی باشیم…
فعلا خدانگهدار.






